از قدیم و ندیم گفته اند که
مرگ شتری ست که در خانه هرکسی روزی خواهد خوابید. بعضی بر اثر پیری از دنیا می روند در حالیکه در طول زندگی به آنچه می خواسته و می توانسته اند رسیده اند و به قولی دیگر وظیفه خود را در برابر اجتماع و مردمش به انجام زسانده اند و بعضی دیگر زود از دنیا می روند در حالیکه آرزوها و نقشه هایشان هنوز به نتیجه نرسیده است.
روزی نیست که از بزرگان یا مشاهیر این سرزمین کسی از دنیا نرود. ولی آنچه مرا بیشتر از همه غمگین می کند مرگ آن دسته ای هست که در صورت زنده ماندن کماکان می خواستند و می توانستند تغییری را سامان دهنده باشند و هنوز برای خدمت به مردم در چنته داشتند. به عبارت دیگر از "جوانمرگ" ها بیشتر غمگین می شوم تا از "پیر مرگ" ها چرا که پیران هر آنچه در چنته داشتند ارائه کردند و می روند در راهی که از آن گریزی نیست.
و در این میان "احمد بورقانی" از معدود اصلاح طلبانی بود که با شجاعت و آزادگی نام نیک خود را به ننگ مقام و موقعیت نفروخت و جامعه مطبوعاتی ایران بسیار به او و به خصوص عملکردش در زمان معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد وامدار است.
نام نیکش ماندگار و اگر خدایی در کار هست بیامرزدش.
آدما آی آدمای روزگار...
چی میمونه از شماها یادگار...
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 15:7  توسط شبیرٍShobeir
|
با انتشار خبر بخشنامه آیت الله شاهرودی در خصوص اجرای حکم اعدام در ملا عام با کسب اجازه از ریاست قوه قضائیه واکنشهای مختلفی را شاهد بودم که بعضی از اونها بسیار ساده انگارانه و نشان دهنده عدم توجه بسیاری از مردم به عمق و محتوای خبر و حتی نخواندن خود متن خبر به طور کامل بود به صورتیکه بعضا پیامهای تبریک فرستاده و "بر افتادن" مجازات اعدام را نشانه پیروزی مردم بر ستمگران دانسته بودند!
متن خبر ایسنا را از اینجا ببینید
به نظر من نباید با این قضیه و قضایای مشابه اون سطحی برخورد کرد. بیایید ببینیم این "بخشنامه" چه اثز عملی میتواند بر جا بگذارد؟
از طرفی بخشنامه فوق "اعدام در ملا عام" را "بدون موافقت رئیس قوه قضائیه" جایز نمیداند. یعنی در اصل مجازات اعدام, شکنجه برای گرفتن اقرار و گاهی هم به قصد قتل, روند دادرسی های غیر عادلانه و قرون وسطایی, اجرای احکام در ملا عام, اعدام کودکان و نوجوانان و صدورحکم مجازات های غیر انسانی مانند سنگسار تغییری ایجاد نمیکند و تنها اجرای این احکام "در ملا عام" را برای جلوگیری از به و جود آمدن تنش روانی در جامعه به خصوص جوانان و نوجوانان منوط به اجازه رئیس قوه قضائیه نموده. این کار از قدیم و ندیم هم در ایران معمول بوده که در کشتارگاهها عمل ذبح را درمقابل چشم قربانیان بعدی و بالقوه انجام نمیدادند تا "گوشتشان تلخ" نشود و ایشان بعد از یک دوره نمایش وحشت و در آستانه انتخابات این اصل را به یاد آورده. این از مشخصه های خود بخشنامه. حال ببینیم چه تاثیر اجرایی برای آن قابل تصور است؟
نجفيتوانا اضافه كرد: هر چند معتقدم رياست قوه قضاييه با وصف داشتن رياست عاليه بر نظام قضايي، فاقد اقتدار قانونگذاري است و چون بخشنامههاي صادره بر خلاف قوانين موضوعه ميتواند تلقي شود و در سلسله مراتب تقنيني نميتواند موجب نسخ قوانين و عدم اجراي مقررات موضوعه شود و از اين حيث وظيفهاي براي قضات ايجاد نميكند اما نبايد انكار كرد كه داعيه و صبغه منطقي و علمي اين نوع رويكردها كه متاسفانه به دليل عدم همكاري قوه مقننه در تصويب برخي لوايح تقديمي قوه قضاييه زمينه بروز و ظهور چنين بخشنامههايي را فراهم ميكند، عملي قابل توجه و در نفس و ماهيت خود پسنديده است.
به عبارت دیگر بخشنامه فوق نه تنها الزامی برای قضات ایجاد نمی کند بلکه حتی در مخالفت با قوانین موجود نیز میتواند تلقی شود. قوانینی که مجلس حاضر به تغییر آنها نیست. فراموش نکنیم حکم مشابهی را که همین آقای شاهرودی در مورد توقف مجازات سنگسار صادر کرد وهنوز توسط پروپاگاندیست های حکومت به عنوان"عدم وجود سنگسار در ایران" به آن استناد می شود و در عمل با بی اعتنایی قضات روبه رو شد و حتی در مورد خاص سنگسار در تاکستان قزوین با وجودی که خود وی شخصا دستور توقف اجرای حکم را صادر کرده بود باز هم مردم همیشه در صحنه را از این لذت دنیوی و اجر اخروی محروم نکردند.
با این اوصاف به نظر من این بخشنامه هیچ تغییر تئوریک یا عملی در شرایط فعلی ستم و بیداد در کشورمان ایجاد نمیکند و تنها یک حرکت تبلیغاتی هست برای ترمیم چهره حکومت در صحنه بین المللی و احتمالا دل خوش کردن هم میهنان ساده دلی که تصور میکنند "مجازات اعدام بر افتاده" و برای هم پیامهای تبریک میفرستند! واقعیت این هست که "قانون" و "عدالت" در ایران در انحصار از ما بهتران است و رئیس واقعی و عملی قوه قضائیه هم "سعید مرتضوی" میباشد و نه آیت الله شاهرودی! کسی که احتیاجی به مواد قانونی و صدور بخشنامه ندارد و مقاصدش را که همان دستورات علی خامنه ای باشند بیشتر از راههای ساده تر و سریع تر مانند تلفن یا فرستادن "اکیپ بر و بچه ها" انجام میدهد.
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 18:26  توسط شبیرٍShobeir
|
همه ما این شانس - یا بد شانسی - را داریم که در دورانی زندگی می کنیم که با همه دورانهایی که بشریت تا به حال تجربه کرده متفاوت هست. دنیای امروز دنیای پیشرفت سریع کشورها و دنیای معادلات پیچیده ای هست که سرنوشت ملتها را در دقیقه ها و ثانیه ها رقم می زنند و در عین حال دنیایی هست که انقلاب ارتباطات نقش بزرگی را در جهت گیری ملتها و آگاهی اونها از سرنوشتشون- آنچه بودند و هستند و خواهند شد- بازی میکنه. امروز دیگه مهم نیست که کدوم کشور زمانی تمدن را پایه گذاری کرده چون ابر قدرت جهان کشوریست با کوتاهترین تاریخ. دیگه مهم نیست که کدوم کشور برای اولین بار حقوق بشر را به رسمیت شناخت و اجرا کرد بلکه مهم اینه که کدوم کشور حقوق بشر را به معنا و مفهوم امروزیش اجرا میکنه. مهم نیست که با استعداد ترین و نخبه ترین مردمان از کدوم کشورها میان بلکه مهم اینه که این با استعداد ترین مردمان کدوم کشور را برای زندگی انتخاب و به این ترتیب در پیشرفت هرچه بیشتر اون کشور نقش بازی می کنند.
شما دوستان من همه ایرانی هستید. چه مسلمان باشید چه زرتشتی یا مسیحی یا یهودی یا بهایی یا بی دین چه هنوز در ایران زندگی کنید و چه در خارج ایران و به هردلیلی چه خشنود و راضی باشید از کشورتون و چه دردمند و ناراضی, فرزند اون آب و خاک هستید. به نظر من همه ما در قبال جامعه خودمون و کشورمون ایران وظیفه ای داریم. چه بهش باور داشته باشیم یا نه. چه برای عمل به اون وظیفه تلاش کنیم یا نه و چه امکان عمل به اون وظیفه برامون فراهم باشه و چه نه.
همونطور که هر کدوم از ما در اجتماعی که در اون زندگی می کنیم به یک سری وظایف اجتماعی کمابیش عمل می کنیم, به موقع سر کار میریم, بهای چیزهایی را که می خریم پرداخت می کنیم, از دیوار همسایه بالا نمیریم و جواب سلام دوستانمون را میدیم... به همون طریق وظیفه بزرگتری هم نسبت به کشوری که خودمون را منسوب بهش میدونیم, نسبت به مردمانش چه خوب و چه و بد و مهمتر از همه نسبت به نسلهایی که بعد از ما میان بر گردن داریم. همونطور که عمل نکردن به وظایف ساده اجتماعی در نهایت باعث ضرر و پشیمانی ما خواهند شد و اجتماع ما را از خود خواهد راند, به همون طریق وظایف بزرگتر و دراز مدت ما نسبت به کشورمون و مردمش در صورتی که توسط تعداد زیادی از ما فراموش و نفی بشن باعث ضررهای سنگین و در نهایت ویرانی کشورمون خواهند شد.
امیدوارم از این مقدمه خسته نشده باشین ولی لازم میدیدم بعضی ریشه های بحث و چارچوب فکریم را بیان کنم تا بتونم به سراغ مرحله بعد برم.
هیچ کشوری و هیچ ملتی بدون مشکل و محدودیت نیست ولی در اینجا روی سخن من به دوستانی هست که باور دارند کشور ما و مردم ما با مشکلات بزرگی روبرو هستند و در این رقابت بزرگ جهانی به سمت توسعه و پیشرفت, نسبت به پتانسیل و منابع و ظرفیتها, ما در جایگاه پایین تری نسبت به بقیه کشورها و ملتها قرار داریم. همه شما به احتمال زیاد از ارتباط بین هدف و وسیله مطلع هستید; بعضی باور دارند که هدف وسیله را توجیه میکنه و بعضی باور دارند چنین نیست و چه بسا اهداف خوبی که به دلیل بکار بردن وسیله نادرست ماهیت خودشون را از دست میدن و برای ناظر خارجی در نهایت به یک "ضد هدف" تبدیل میشن. من به شخصه جزو گروه دوم هستم ولی فکر میکنم الان لازم باشه اصلا ببینیم که "هدف" ما چی هست یا چی باید باشه؟
آیا هدف ما رشد فرهنگی مردم هست یا باید باشه؟
آیا هدف ما رشد و پیشرفت اقتصادی و صنعتی و تکنولوژیکی کشورمون هست و باید باشه؟
آیا هدف ما اعاده حقوق شهروندی و برابری حقوقی شهروندان ایرانی - فارغ از جنسیت و عقیده و زبان و قومیتشون -هست یا باید باشه؟
آیا هدف ما آزادی های فردی, جریان آزاد اطلاعات و عدم سانسور و کنترل رسانه ها هست یا باید باشه؟
آیا هدف ما احترام بین المللی و حفظ شان "ایرانی بودن" در جایگاه جهانی و ارتباط توام با احترام متقابل با سایر کشورهای دنیا هست یا باید باشه؟
آیا هدف ما سرنگونی حکومت تمامیت خواه و ستمگر فعلی هست یا باید باشه؟
تمام موارد بالا و بسیار موارد دیگری میخوان و میتونند برای خودشون هدفی باشند, ولی برای شخص من اینها - در عین هدف بودن خودشون - تنها وسیله ای هستند برای رسیدن به هدفی بزرگتر. برای من هدف اصلی خوشبخت بودن مردم میهنم هست و آبادانی و شکوه کشورم.
تنها به خاطر این آرزو هست اگر میخوام فرهنگ مردمم رشد کنه چون رشد فرهنگ یعنی رشد آگاهی و رشد آگاهی رسیدن به هدف بزرگم را ممکن میکنه. به خاطر این هدف هست که برای کشورم رشد اقتصادی و پیشرفت صنعتی و فن آوری میخوام چون شرایط مناسب اقتصادی و ازمیان رفتن فقر فراگیر رسیدن به هدفم را بسیار آسون میکنه. به این خاطر هست که حقوق مدنی و برابری مردم در برابر قانون را میخوام تا مردم بیشتر احساس خوشبختی کنند و با احترامی که سزاوارش هستند و با امید به آینده برای آبادانی کشور بکوشند و کسی مجبور نباشه به خاطر شان انسانیش یا شرایط بد اقتصادی جلای وطن کنه و نیرو و استعدادهاش را در خدمت کشور میزبان قرار بده. آزادی بیان و عقیده و رسانه ها وسیله ای هستند برای اینکه مردم از اوضاع کشورشون با اطلاع باشند و با بیان آزادانه نظرات و انتقاداتشون سهمی در بهتر شدن عملکرد ها و ساز و کارها داشته باشند. احترام بین المللی و ارتباط درست با بقیه کشورها برای اینکه نه از کشوری متنفر باشیم و نه کشوری ازمون متنفر باشه تا روابط بازرگانی شکل بگیرند و سایه جنگ امنیتمون را تهدید نکنه و دنیا به ما و ما به دنیا اعتماد پیدا کنیم تا بتونیم - به حق - سرمون را بالا بگیریم و بگیم من ایرانی هستم بدون اینکه گفته ها و عملکرد احمقانه دولتمردانمون و صحنه های فیلم "بدون دخترم هرگز" و "سیصد" در ذهن مخاطبمون مجسم بشه.
و اگر میگم باید حکومت خود کامه و ناکارآمد و آسیب رسان فعلی را تحت فشار گذاشت و در نهایت دست دیکتاتوری بنام خامنه ای و دیگر سودجویان عمامه به سر و حزب اللهی نام را از کشور و مردم ایران کوتاه کرد برای این هست که باور دارم این حکومت سنگ بزرگی هست در راه تمامی تغییرات ومانعی هست در مقابل حل هرنوع مشکلی که در ایران امروز مردم دست به گریبانش هستند حتی مشکل فرهنگی که بعضی از دوستان سرچشمه همه مشکلات میدونندش و به نظر من یک مشکل هست از هزاران.
- اگر مردم گرسنه هستند
- اگر ارزش ریال در برابر ارز های خارجی در حال سقوط هست و تورم و رشد گرانی پیر طبقه متوسط و ضعیف را در آورده
- اگر خلا فرهنگی خیلی از جوانان ما را به دلقک های خیابانی و مانکن های بی جیره و مواجب تبدیل کرده
- اگر روستاییان ما از شدت فقر یا باید به مواد فروشی رو بیارند یا به فروش دختران جوانشون در شیخ نشین ها یا هردو
- اگر سهم بزرگی از دریای خزر را به بهای چند موشک زمین به هوا و "قول عدم حمله نظامی" به همسایگان شمالی فروختند
- اگر روزی نیست که بر تعداد گروههای رنگارنگ پان... و جدایی طلب اضافه نشه و کشورهای خارجی برای تجهیز اونها "بودجه" در نظر می گیرند
- اگر تهران "آلوده ترین" شهر دنیاست
- اگر در کشوری که در شمار پنج کشور دارای بزرگترین دخایر انرژی فسیلی در دنیاست هر روز مردم با کمبود برق و گاز مواجه هستند و به دلیل نبود انرژی حرارتی عده ای "یخ " میزنند
- اگر آثار باستانی نه تنها به حال خود رها شده اند بلکه به عمد و به جرم" پیش اسلامی بودن" تخریب هم میشوند
- اگر رئیس جمهورمان با خفت - یا شاید پر رویی - هرچه تمامتر زیر آرم کنفرانس سران "خلیج عربی" مینشیند و بیهوده سعی در شکستن اتحاد قریب الوقوع "آمریکا-اعراب-اسرائیل" بر ضد کشورمون دارد
- اگر در کل دنیا به اسم "تروریست" و "بنیاد گرا" انگشت نما شدیم
- اگر... اگر... اگر...
تمام اینها از بیکفایتی و بی لیاقتی حکومتی ناشی شده که با دستگاه عریض و طویل اما ناکارآمد دولتی, قوانین بدوی و ایدئولوژیک, تفتیش عقاید,
سیاستهای از بنیاد اشتباه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و بین المللی و نظامی باعث شده من نوعی و شاید شمای نوعی امیدی به آینده نداشته باشیم و احساس خوشبختی نکنیم. کشورمان روزبه روز ویران تر و ارزش و هویت ملی و فرهنگیمون روز به روز تیره و تارتر از قبل بشوند.
بله دوستان واقعیت این هست و باید باهاش روبه رو شد که حاکمیت در ایران نه تنها به وظیفه خودش به عنوان خدمتگزار مردم عمل نمیکنه, بلکه به دلیل وحشت از دست دادن قدرت نامشروعش به کسانی که تنها اهداف فرهنگی یا اقتصادی برای پیشرفت اجتماع را تعقیب می کنند هم به دیده "براندازان بالقوه" نگاه میکنه. حتی اونهایی که "اعتقاد و التزام عملی" به سیستمش و رهبری دیکتاتورش دارند را هم به دلیل اینکه اسم "اصلاح طلب" روشون هست از شرکت و کاندیداتوری در انتخابات فرمایشی محروم میکنه.
بله "هدف نهایی" ساقط کردن این رژیم و دادن قدرت به دست یک عده فاسد و مفتخور دیگه نیست.
هدف رسیدن به یک نظام سیاسی هست که در اون نه تنها یک فرد یا گروه نتونند قدرت را قبضه کرده و برای منافع شخصی خودشون یک کشور و یک ملت را چپاول کنند, بلکه سازو کارهایی در قوانینش در نظر گرفته شده باشه که اگر هم بر اثر اشتباه مردم چنین اتفاقی افتاد و گروهی نابکار بر سر کار اومدند, راه بازگشت و کوتاه کردن دست اونها با وسایل قانونی و دمکراتیک باز باشه. نظامی که در اون هیچ سیاستمداری آنچنان احساس امنیت و تضمین قدرت بهش دست نده که بخواد هرکار و ناکاری دلش خواست با این کشور و این مردم انجام بده و همیشه تیغ تیز اراده مردم را مثل شمشیر داموکلس بالای سرش احساس کنه تا به این وسیله سیاستمدارها مجبور باشند در راه خوشبخت کردن مردم و آبادی کشور قدم بردارند یا اینکه با سیاست خداحافظی کرده و حرفه دیگری پیشه کنند. تا مردم بتونند با چشم باز و اختیار کامل لایق ترین ها و کاردان ترین ها را در مسئولیت های متناسب قرار بدهند.
فکر میکنم دیگه سرتون را درد آوردم. تا همینجا هم اگر این نوشته ها را خوندید لطف بزرگی بوده و سپاسگزار هستم و مشتاق خوندن نظر دیگر دوستان
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 14:27  توسط شبیرٍShobeir
|